پرورد گارا
پرورد گارا :
بمن آرامش ده ،
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده ،
تا تغییر دهم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.
« جبران خلیل جبران »
پرورد گارا :
بمن آرامش ده ،
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده ،
تا تغییر دهم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.
« جبران خلیل جبران »
هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک.
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا رو
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد.
(مهدی اخوان ثالث)
گشته در رویش نگاهم محو،
مانده درچشمم نگاهش مات.
باز هم او را توانم دید؟
آه
کی دیگر
کجا
هیهات
و خدای من ! چه زیبا بود و بهت انگیز
و چه والا بود زیبائیش،والا و شگفت آور
واندر آن منزلگه پرت و حقارت بار
آنچنان زیبائی والا چه نادر بود ناباور
راهها را بر نگاه رهگذاران بسته بود آنجا.
کس نمی دانست
کان پریدخت از کدام افسانه بیرون جسته بود آنجا.
چه نگاهی
وای
وانگه از چه چشمانی
و چه روئی و چه لبخندی
(مهدی اخوان ثالث)
لحظه دیدار نزدیک است
بازمن دیوانه ام ،مستم.
باز میلرزد،دلم،دستم.
باز گوئی در جهان دیگری هستم
های
نپریشی صفای زلفکم را،دست
!
و آبرویم را نریزی دل
!
ای نخورده مست - لحظه دیدار نزدیک است.
(مهدی اخوان ثالث)
تو با منی هر جا برم
مهرتو بند جونم
عشقت نمی ره از سرم
تو پوست استوخونمه
یه دم اگه نبینمت
یه دنیا دلتنگت میشم
نگاه دریایی تو
آبی روی آتیشم
واسه ت دلم واسه ت تنم
واسه ت تمومه زندگی م
از تو دوباره من شدم
با تو تموم شد خستگی م
نم نم بارون چشام
گواه عشق پاکمه
همنفس قسمت من
دوستت دارم یه عالمه
قشنگ ترین خا طره ها
با تو از تو گفتنه
آرامش وجود من
صدای تو شنفتنه...
منو ببخش عزیز من
اگه می گم باهام نمون
دستای خالی منو ببین
آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات
گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم
زخم دلم رو دوختمش
همسفر شعر و جنون
عاشق ترین عالمم
تو عشق تو از من بگیر
من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله س
یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم
تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی
شاید نخواد که وا بشه
قلب تو وردارو برو
قطار داره سوت می کشه...
تنها تر از همیشه پر شد نگاهم از تو
با چشمهای عاشق دیشب تو را گریستم
در اشک من تو بودی
دیشب تمام ابرها در چشمهای من بود
تا صبح می چکیدم باران صدای من بود
با یاد تو شکستم در خلوت شبانه
من از تو می نوشتم تا آخرین دقایق
با دستهای عاشق با گریه های...
ای دوست اسم تو را نوشتم
جایت چقدر خالیست در عشق و سرنوشتم